(Part3)
15سال دروغ
"دیگه نه روباه تو جنگبه نه شیطان تو جهنم!
با دقت اطرافو نگاه کن."
4سبتامبر 2029
(کره ای جنوبی ایستگاه فرودگاه بینالمللی اینچئون)
ساعت:
..فکر کنم باید کل روز رو اینجا باشم یا خدا تا حالا یه فرود گاه به این بزرگی ندیده بودم یه سویشرت سیاه پوشیدم که زیبش بازه زیرش یه نیم تنه سیاه کلنی یه ست سیاه وقتی دارم تو فرودگاه قدم میزنم تا مکان رو برسی کنم صدای چکمو میشنوم باورم نمی شه! یعنی این یه نقشه چند ماهه نبوده چون هیچ چیزی رو از قبل آماده نکردن یعنی نفر دومی پشت جریان نیست تو فکر فرو رفتم دستم رو به چونم گرفتم و به زمین نگاه میکنم که با صدای یکی به خودم برمیگردم"ببخشید کمکی از دستم برمیاد؟" فکر کنم با این لباس های سیاه وچشمای بنفش عجیب باشم
_راستش دوستم قراره بیاد کره اومدم فرودگاه بعد دیدم یه ساعت زود تر اومدم
خندیدم تا بهم شک نکنه
_که اینطور
به قدم زدن ادامه دادم فعلا از فرودگاه بیرون اومدم به نظرم خیلی زوده تا ساعت 7 عصر خیلی مونده
****
ساعت7:39
یه طرف چارچوها ایستادم اینجا پرشده از آرمی . آرمی ها بایه ربان بنفش اون طرف اون طرف فرودگاه ایستادن احساس خفگی میکنم من فوبیاه تنگ بودن دارم ولی صورتم هیچی رو نشون نمی ده یهو همه ی آرمی ها خوشحالی میکنن ومتوجه میشوم جنگکوک آمده سرمو بلند میکنم و جنگکوک رو میبینم که بین 8 تا بادیگارد راه میره
او امشب زنده می ماند ........
همین که میبینم اسلحه رو به سمت جونگکوک گرفته فورن میدوم با گام هی بلند و سریع همین که کنارش رسیدم اسلحه ای که به سمت جونگکوک گرفته بود رو میگیرم و دستشو می پیچم صدای گوش خراشی میده فکر کنم دستش شکست مرد فریاد میزند جمعیت آرمی ها هیاهو میکنند مرد رو به زمین می اندازم و تفنگ رو از دستش بیرون میکشم فکر کنم اینقدر حواسم به این قاتل عوضی بود که اصلا صدای جونگکوک رو نشنیدم که داشت میگفت"باورم نمی شه بادیگارد خودم روم اسلحه بکشه" یه صدا منو به خودم میاره بدترین صدای ممکن صدای شلیک گلوله شوخی میکنی مگه نه؟ چطور ممکنه ؟ نه کار خودشو کرده جونگکوک زمین می افتد اوه تو یه روز 2 دفعه جنازه دیدم ولی این این بدترین نوع مرگ برای این پسره خون قرمزش روی کاشی های زمین در حال پخشه صدای جیغ آرمی ها بلند شده بعضی هاشون گریه میکنن درسته تک تیرنداز کار یه تک تیراندازه ولی از کدوم ساختمون؟ به دون اینکه بهش فکر کنم بدنم خودکار مرد بادیگارد رو ول میکنه و دستمو میزارم رو گردن جی کی نبض نداره مرده! چشمام گشاد میشه "نه نه تو دیگه نمیر" دوباره اون صدای گوش خراش میاد صدای گلوله ولی متوجه شدم از کدوم ساختمون میاد بالای فرودگاه وایستا کی رو زد مرد بادیگارد ؟شوخی میکنی دیگه اون تنها مدرکم بود بلند میشم و به سمت جایی که که صدای گلوله اومد میدوم با تمام سرعتی که میتونم متوجه میشم دارم اشک میریزم وایستا من دارم اشک میریزم واسه کی؟ همین که دارم میدوم یهو بازم صدای گلوله میاد درد وحشناکی رو توی شکمم حس میکنم ماده داخ و سرخ از شکمم بیرون میاد خون؟ من تیر خوردم؟دستمو به شکمم میگیرم فریاد میزنم به زمین میخورم
****
ساعت:12:01(یکی از خیابان های کره ای جنوبی)
نمی دونم دارم کجا میرم ولی دستم رو به شکمم گرفتم و خیلی اروم دارم راه میرم لنگ میزنم خون داره رو خیابون میچکه چند دقیقه یه بار هم میوفتم دستمو رو دیوار میزنم دیوار هم خونی میشه از فرودگاه هر جور بود فرار کردم به فروشگاه رسیدم خوبه پدرم کره ای یه(پدر ناتنیم پدر خودم شیطانه) در مغاره رو باز میکنم
_ببخشید یه پاسمان ویه الکل زد عفونی کننده
_حالتون خوبه؟
_آره
مرد پاسمانو الکل زده عفونی کننده میارد پول خونی را روی پیشخان میزارم و پاسمان والکل را برمیدارم لنگان لنگان در حالی که هر قدم دارم درد میکشم از اون جا می رم به یه کوچه بم بست یه خلوت میرسم زمین میفتم ولی تلاشی برای بلند شدن نمی کنم کوچه تاریکه و یه سطل اشغال آخرش هست نیم تنو یکم بالا تر میبرم با سویشرتم رو گاز میگیرم تا فریادمو خفه کنم با دست گلوله رو بیرون میارم درد بیشتر میشه و بیشتر سویشرت رو گاز میگرم الکل زد عفونی کننده رو میزارم دردر از اون بیشتر میشه احساس میکنم چشمام سیاهی میره وپاسمان رو دور شکمم میبندم سعی میکنم با جادو شکمم رو خوب کنم ولی یکم طول میکشه...
ادامه دارد....
#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
"دیگه نه روباه تو جنگبه نه شیطان تو جهنم!
با دقت اطرافو نگاه کن."
4سبتامبر 2029
(کره ای جنوبی ایستگاه فرودگاه بینالمللی اینچئون)
ساعت:
..فکر کنم باید کل روز رو اینجا باشم یا خدا تا حالا یه فرود گاه به این بزرگی ندیده بودم یه سویشرت سیاه پوشیدم که زیبش بازه زیرش یه نیم تنه سیاه کلنی یه ست سیاه وقتی دارم تو فرودگاه قدم میزنم تا مکان رو برسی کنم صدای چکمو میشنوم باورم نمی شه! یعنی این یه نقشه چند ماهه نبوده چون هیچ چیزی رو از قبل آماده نکردن یعنی نفر دومی پشت جریان نیست تو فکر فرو رفتم دستم رو به چونم گرفتم و به زمین نگاه میکنم که با صدای یکی به خودم برمیگردم"ببخشید کمکی از دستم برمیاد؟" فکر کنم با این لباس های سیاه وچشمای بنفش عجیب باشم
_راستش دوستم قراره بیاد کره اومدم فرودگاه بعد دیدم یه ساعت زود تر اومدم
خندیدم تا بهم شک نکنه
_که اینطور
به قدم زدن ادامه دادم فعلا از فرودگاه بیرون اومدم به نظرم خیلی زوده تا ساعت 7 عصر خیلی مونده
****
ساعت7:39
یه طرف چارچوها ایستادم اینجا پرشده از آرمی . آرمی ها بایه ربان بنفش اون طرف اون طرف فرودگاه ایستادن احساس خفگی میکنم من فوبیاه تنگ بودن دارم ولی صورتم هیچی رو نشون نمی ده یهو همه ی آرمی ها خوشحالی میکنن ومتوجه میشوم جنگکوک آمده سرمو بلند میکنم و جنگکوک رو میبینم که بین 8 تا بادیگارد راه میره
او امشب زنده می ماند ........
همین که میبینم اسلحه رو به سمت جونگکوک گرفته فورن میدوم با گام هی بلند و سریع همین که کنارش رسیدم اسلحه ای که به سمت جونگکوک گرفته بود رو میگیرم و دستشو می پیچم صدای گوش خراشی میده فکر کنم دستش شکست مرد فریاد میزند جمعیت آرمی ها هیاهو میکنند مرد رو به زمین می اندازم و تفنگ رو از دستش بیرون میکشم فکر کنم اینقدر حواسم به این قاتل عوضی بود که اصلا صدای جونگکوک رو نشنیدم که داشت میگفت"باورم نمی شه بادیگارد خودم روم اسلحه بکشه" یه صدا منو به خودم میاره بدترین صدای ممکن صدای شلیک گلوله شوخی میکنی مگه نه؟ چطور ممکنه ؟ نه کار خودشو کرده جونگکوک زمین می افتد اوه تو یه روز 2 دفعه جنازه دیدم ولی این این بدترین نوع مرگ برای این پسره خون قرمزش روی کاشی های زمین در حال پخشه صدای جیغ آرمی ها بلند شده بعضی هاشون گریه میکنن درسته تک تیرنداز کار یه تک تیراندازه ولی از کدوم ساختمون؟ به دون اینکه بهش فکر کنم بدنم خودکار مرد بادیگارد رو ول میکنه و دستمو میزارم رو گردن جی کی نبض نداره مرده! چشمام گشاد میشه "نه نه تو دیگه نمیر" دوباره اون صدای گوش خراش میاد صدای گلوله ولی متوجه شدم از کدوم ساختمون میاد بالای فرودگاه وایستا کی رو زد مرد بادیگارد ؟شوخی میکنی دیگه اون تنها مدرکم بود بلند میشم و به سمت جایی که که صدای گلوله اومد میدوم با تمام سرعتی که میتونم متوجه میشم دارم اشک میریزم وایستا من دارم اشک میریزم واسه کی؟ همین که دارم میدوم یهو بازم صدای گلوله میاد درد وحشناکی رو توی شکمم حس میکنم ماده داخ و سرخ از شکمم بیرون میاد خون؟ من تیر خوردم؟دستمو به شکمم میگیرم فریاد میزنم به زمین میخورم
****
ساعت:12:01(یکی از خیابان های کره ای جنوبی)
نمی دونم دارم کجا میرم ولی دستم رو به شکمم گرفتم و خیلی اروم دارم راه میرم لنگ میزنم خون داره رو خیابون میچکه چند دقیقه یه بار هم میوفتم دستمو رو دیوار میزنم دیوار هم خونی میشه از فرودگاه هر جور بود فرار کردم به فروشگاه رسیدم خوبه پدرم کره ای یه(پدر ناتنیم پدر خودم شیطانه) در مغاره رو باز میکنم
_ببخشید یه پاسمان ویه الکل زد عفونی کننده
_حالتون خوبه؟
_آره
مرد پاسمانو الکل زده عفونی کننده میارد پول خونی را روی پیشخان میزارم و پاسمان والکل را برمیدارم لنگان لنگان در حالی که هر قدم دارم درد میکشم از اون جا می رم به یه کوچه بم بست یه خلوت میرسم زمین میفتم ولی تلاشی برای بلند شدن نمی کنم کوچه تاریکه و یه سطل اشغال آخرش هست نیم تنو یکم بالا تر میبرم با سویشرتم رو گاز میگیرم تا فریادمو خفه کنم با دست گلوله رو بیرون میارم درد بیشتر میشه و بیشتر سویشرت رو گاز میگرم الکل زد عفونی کننده رو میزارم دردر از اون بیشتر میشه احساس میکنم چشمام سیاهی میره وپاسمان رو دور شکمم میبندم سعی میکنم با جادو شکمم رو خوب کنم ولی یکم طول میکشه...
ادامه دارد....
#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
- ۱۳.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط